هیچ کس نیست که گوید به من سرگردان
هیچ کس نیست که گوید به من سرگردان
آخر این آمدن و رفتن من بهر چه بود ؟
روز اول که گشودم به جهان دیده ی خویش
اولین مرحله گرییدن من بهر چه بود ؟
شاید این دیده ز بی مهری ایام گریست
ورنه این وحشت و ترسیدن من بهر چه بود ؟
بعد چندی که بحرف آمدم ای عالمیان
بی خودی شادی و خندیدن من بهر چه بود ؟
نونهالی شده و شاد براه افتادم
همچنان کبک ، خرامیدن من بهر چه بود ؟
من که با بار غمی سیر شدم از بد و نیک
بی سبب اینهمه کوشیدن من بهر چه بود ؟
دیدم از روز ازل گردش ایام ولی
حاصل دیدن و نادیدن من بهر چه بود ؟
من که بازیچه ی دست احدیت بودم
آخر این خویش پرستیدن من بهر چه بود ؟
در حساب آمدم و هیچ شدم ، هیچ ،،، امیر ،،،
کس ندانست که رنجیدن من بهر چه بود ؟
ا --- ی


+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳ ساعت 3:17 توسط یوسف شعبانی
|
آبیهای فرهنگی ورزشی ، عنوانی برای خوش آمد گویی به حضور تمامیه دوستان