لحظه هاي آخر است ديگر
هرکسي هر چه داشت رو ميکرد

پيرمردي سنگ مي آورد
و يکي نيزه را فرو ميکرد

ديگري پاره هاي جسمش را
تير ميزد و رفو ميکرد

ويکي هم گرفته پيکان را
در دهان و در گلو ميکرد

يک ضريح ديده اند پنداري
هرکسي حاجتي از او ميکرد

بهترين جايزه هارا شايد
شمرنامرد آرزو ميکرد

از همه بي آبرو تر بود
آنکه او را پشت و رو ميکرد



ای اسماعیل فاطمه......حسین مظلوم

:'( :'( :'( 

لحظه هاي آخر است ديگر
هرکسي هر چه داشت رو ميکرد

پيرمردي سنگ مي آورد
و يکي نيزه را فرو ميکرد

ديگري پاره هاي جسمش را
تير ميزد و رفو ميکرد

ويکي هم گرفته پيکان را
در دهان و در گلو ميکرد

يک ضريح ديده اند پنداري
هرکسي حاجتي از او ميکرد

بهترين جايزه هارا شايد
شمرنامرد آرزو ميکرد

از همه بي آبرو تر بود
آنکه او را پشت و رو ميکرد  :'( :'( :'(