شانه از دست تو خالی است تکان میخواهم
شانه از دست تو خالی است تکان میخواهم
با تو از حادثه هایت هیجان میخواهم
و تو از متن همین حادثه برمیخـیـزی
من گریزانم از این عشق . . . امان میخواهم
با تـو از حادثه لـبریزم و از حادثه پُـر
بی تـو مجنونم و مجنونم و جـان میخواهم
آه . . . وقتی سر این سفرهی خالی باشم
ترس از عشق ندارم غم نان میخواهم
درد اگر راه به این جادهی زخمی بـبـرد
من از این راهِ پُـر از زخم نشان میخواهم
نیستی ، نیستی ، آنـقدر که از چشمانم
بی تــو یک جفت نـگاه نـگران میخواهم
بعد ، روزی سر این جادهی زخمآلوده
زرد میآیی و از جسم تـو جان میخواهم
زرد میآیی و این حادثـهی بی سر را
از تنِ زخمی آن عشق . . . از آن میخواهم
راه زخمی شده از فاصله ها می ترسم
جاده دور است و دراز است ، توان میخواهم
جاده دور است و دراز است که تنها باشم
نه . . . کسی نیست بیاید . . . چمدان میخواهم
با تو از حادثه هایت هیجان میخواهم
و تو از متن همین حادثه برمیخـیـزی
من گریزانم از این عشق . . . امان میخواهم
با تـو از حادثه لـبریزم و از حادثه پُـر
بی تـو مجنونم و مجنونم و جـان میخواهم
آه . . . وقتی سر این سفرهی خالی باشم
ترس از عشق ندارم غم نان میخواهم
درد اگر راه به این جادهی زخمی بـبـرد
من از این راهِ پُـر از زخم نشان میخواهم
نیستی ، نیستی ، آنـقدر که از چشمانم
بی تــو یک جفت نـگاه نـگران میخواهم
بعد ، روزی سر این جادهی زخمآلوده
زرد میآیی و از جسم تـو جان میخواهم
زرد میآیی و این حادثـهی بی سر را
از تنِ زخمی آن عشق . . . از آن میخواهم
راه زخمی شده از فاصله ها می ترسم
جاده دور است و دراز است ، توان میخواهم
جاده دور است و دراز است که تنها باشم
نه . . . کسی نیست بیاید . . . چمدان میخواهم
+ نوشته شده در شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:41 توسط یوسف شعبانی
|

آبیهای فرهنگی ورزشی ، عنوانی برای خوش آمد گویی به حضور تمامیه دوستان